معنی مبل
6 بازدید
[ مِ بَ ل ل ] (ع ص) (از «ب ل ل») ثابت. (اقرب الموارد). خصم مبل؛ سخت ثابت در خصومت. (منتهی الارب). دشمن سخت ثابت در خصومت. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (فرانسوی، اِ) اثاث البیت. کاچال. رخت. رخت خانه. ماعون. قماش خانه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عموماً به تمام اشیاء منقولی که در خانه مورد استفاده قرار می گیرد و یا برای تزیین خانه به کار می رود و خصوصاً به چهارپایه های به نسبت بزرگی اطلاق کنند که از چوب و فلز و فنرهای نرم سازند و با پارچه های خوشرنگ یا پوست یا پلاستیک و جز آن آنها را پوشانند تا براحتی بر آن بتوان نشست : ارباب ثروت در داشتن مبل همی با هم تفاضل میکنند و تفاخر مینمایند. (المآثر و الاثار ص ۱۱۳). دشک و بالش و درون مبلها هم از هوا پر شده بود. (سایه روشن صادق هدایت ص ۱۴).[ مُ بِ ل ل ] (ع ص) (از «ب ل ل») ریزنده. (غیاث) (آنندراج): چشمه شد چشم عسس ز اشک مبل نی ز گفت خشک بل از بوی دل.مولوی. || صحت یافته. (غیاث) (آنندراج). || ترکننده و اشکبار. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || یاری دهنده در هر کار که خواهند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر