معنی مبهمة
6 بازدید
[ مُ هَ مَ ] (ع ص) مؤنث مبهم. رجوع به مبهم شود. - اسماء مبهمه؛ اسماء اشارات است به اصطلاح نحویان مانند هذا و ذاک و هولاء و هذه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مبهم و مبهمات شود. || هذه الایة مبهمة؛ یعنی این آیه عام و مطلق است. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قلوب المؤمنین مبهمة علی الایمان؛ ای مصمة؛ یعنی دلهای مؤمنین بسته است بر ایمان. (ناظم الاطباء). || هذه المرأةالمبهمة علیه؛ یعنی نکاح این زن برای آن مرد حلال نیست. مانند نکاح مادر و خواهر و جز آن. و رجوع به مبهم شود.
کلمات همقافیه با «مبهمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر