معنی مبصری
7 بازدید
[ مُ صِ ] (حامص) مأخوذ از تازی، هوشیاری و زیرکی و بصیرت و عاقبت اندیشی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || بینائی : گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا. مولوی (دیوان کبیر ج ۱ ص ۶).
کلمات همقافیه با «مبصری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر