معنی مبشول
5 بازدید
[ مَ ] (فعل نهی) منع از برهمزدگی و پریشانی باشد، یعنی برهمزده مشو و کسی را نیز برهمزده و پریشان مکن. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || منع از دیدن و دانستن و کارگذاری کردن هم هست. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نهی از مصدر «بشولیدن» MMM بشلیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به «مبشل» و بشلیدن و بشولیدن در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «مبشول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر