معنی مبرهن
12 بازدید
[ مُ بَ هَ ] (ع ص) به حجتهای روشن و به دلائل قاطع ثابت کرده شده. (غیاث) (آنندراج). برهان آورده شده و دلیل و حجت آورده شده و مدلل و برهانی و ثابت و راست و آشکارا و بین و واضح و هویدا. (ناظم الاطباء). مدلل. با برهان. برهان دار و ببرهان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در هنر تو من آنچه دعوی کردم صحبت من سخت روشن است و مبرهن. فرخی (دیوان ص ۲۷۰). هیچ علمی از علم حساب مبرهن تر نیست. (جامع الحکمتین، از فرهنگ فارسی معین). گردون ناکس ار نخرد فضل من رواست نقصی چرا به فضل مبرهن درآورم.خاقانی. و این قیاسات و مقدمات معین و مبرهن شد، رسماً و طبعاً و عقلاً و شرعاً واجب آمد این... (سندبادنامه ص ۳۰). و تا حقیقت این حال مبرهن شود و اسرار دعوی معین گردد. (سندبادنامه ص ۱۲۹). و مقالات و مطالعات ایشان مدون است و به حکایات و روایات مبرهن. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۰۹).
کلمات همقافیه با «مبرهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر