معنی مبرقش
6 بازدید
[ مُ بَ قَ ] (ع ص) داغدار و لکه دار و رنگارنگ. (ناظم الاطباء). منقش به رنگهای گوناگون. رنگارنگ. گوناگون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): قوقهٔ لعل بر کلاه گوشه نشانده، در کسوت منقش و قبای مبرقش چون عروسان در حجله و طاوسان در جلوه، دامن رعنایی در پای کشان می گردید. (مرزبان نامه ص ۱۷۰) || گل باقلی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مخلوط. آمیخته. تخلیط شده. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مبرقش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قش» برای سرودن شعر