معنی مبرق
5 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) ناقة مبرق؛ ناقه که دم خود را بلند کند و آبستن نماید و نیست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج العروس). ماده شتری که دمب خود را بلند نماید و چنان وانمود کند که آبستن است درصورتی که آبستن نباشد. ج، مباریق. (ناظم الاطباء).[ مَ رَ ] (ع اِ) هنگام درخشیدن صبح: جاء عند مبرق الصبح. (ناظم الاطباء). زمان درخشیدن صبح. ج، مَبارِق. و مَباریق. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مبرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر