معنی مبر
5 بازدید
[ مُ بْ بَ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل «مخمل»آورده است. و رجوع به دزی ج ۲ ص ۵۶۷ شود.[ مُ بِ رر ] (ع ص) ضابط. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انه لمبر بذلک؛ ای ضابط له کذا فی المحکم. (تاج العروس). || قوی و توانا. || دوراندیش و خردمند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || غالب بر قوم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر