معنی مبدء
6 بازدید
[ مُ دَءْ ] (ع اِ) صیغهٔ اسم ظرف از باب افعال بمعنی محل آغاز کردن و جای آشکار کردن و از این لفظ در هر سه وضع مذکورگاهی ذات حق تعالی مراد باشد و در صورت ظرفیت بمعنی مطلع غزل و قصیده نیز می آید. (غیاث) (آنندراج). || (ص) اسم مفعول از «ابداء». آغاز شده و آشکار شده.[ مُ دِءْ ] (ع ص) صیغهٔ اسم فاعل از باب افعال بمعنی آغاز کننده و آشکارکننده و آفریننده. (غیاث) (آنندراج). آفرینندهٔ نخست بار، نامی از نامهای خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مبدی ء شود: به مکتب جبروت و به علم القرآن به مبدء ملکوت و به مبدع الارباب.خاقانی. - مبدء فیاض؛ آغاز کنندهٔ بسیار فیض رسان، و از این مراد حق تعالی باشد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مبدء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دء» برای سرودن شعر