معنی مبخوق
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رجل مبخوق العین؛ یک چشم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اعور. (ذیل اقرب الموارد). یک چشم. اعور. بخیق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مبخوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر