معنی مبادرت کردن
4 بازدید
[ مُ دَ / دِ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) پیشی گرفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اقدام کردن. به کاری دست زدن. و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «مبادرت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر