معنی مبادرت نمودن

معنی مبادرت نمودن

5 بازدید
[ مُ دَ / دِ رَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) پیشی جستن. تعجیل کردن. اقدام کردن به کاری : از فرایض احکام جهانداری آن است که به تلافی خللها... مبادرت نموده شود. (کلیله و دمنه). لیکن هر که بدین فضایل متحلی باشد اگر در همهٔ ابواب رضای او جسته آید و در آنچه به فراغ دل او پیوندد مبادرت نموده شود، از طریق کرم و خیر دور نیفتد. (کلیله و دمنه). به تعجیل تمام مسرعان به امیر خراسان دوانید که... به جنگ سلجوقیان مبادرت نماید. (سلجوقنامهٔ ظهیری، از فرهنگ فارسی معین). شمس المعالی مبادرت نمود تا گرگان که دارالملک بود از تعرض ایشان نگاه دارد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۶۶). چون امیر اسماعیل از رحلت سیف الدوله و عزم او به جانب غزنه خبر یافت مبادرت نمود و از بلخ روی به غزنه نهاد... (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۹۲). و رجوع به مبادرت و مبادرت کردن و مبادرة شود.

کلمات هم‌قافیه با «مبادرت نمودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید