معنی مایل شدن
4 بازدید
[ یِ شُ دَ ] (مص مرکب) کیپانیدن. (ناظم الاطباء). رغبت کردن. میل کردن: به غیر او مایل نمی شوم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۵). || کج گردیدن. خمیده شدن : در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل . حافظ. مایل شدن از چیزی، منحرف شدن از تعادلی که قبلاً وجود داشت، همسطحی با آن چیز را از دست دادن : چنان دو کفهٔ سیمین ترازو که این کفه شود زان کفه مایل.منوچهری.
کلمات همقافیه با «مایل شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر