معنی ماکیان

معنی ماکیان

4 بازدید
(اِ) مرغ خانگی بود، جفت خروس. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۷۵). مرغ مادهٔ خانگی. (صحاح الفرس). مرغ خانگی را گویند که مادینهٔ خروس باشد. (برهان). لفظ مفرد است به معنی یک مرغ خانگی که ماده باشد و نر آن را خروس گویند. (غیاث). مادینهٔ خروس، که مرغ خانگی نیز گویند. (ناظم <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۱۹۹۸۳۰۱>... الاطباء). دجاجة. ماکیانه. (زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). امّ الولید. (منتهی الارب). ام حفصة. ام خوصة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ماکیان MMMمادیان (لغةً)MMMماده. (حاشیهٔ برهان چ معین): تو نزد همه کس چو ماکیانی اکنون تن خود را خروس کردی. عماره (از لغت فرس چ اقبال ص ۳۷۶). چو این کرده شد ماکیان خروس کجا برخروشد گه زخم کوس. فردوسی. بیفکنی خورش پاک را ز بی اصلی بیاگنی به پلیدی چو ماکیان تو کژار.بهرامی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بر عروست بدگمان گشتن نباید بهر آنک ماکیان چون نیک باشد خایه گیرد بی خروس. علی شطرنجی. درزی لتره گشته چرا گشته ای تو هاژ چون ماکیان به کیر خر و در همی کراژ.اسدی (از فرهنگ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پاره ای طعام را پیش خروس افکند آن مرغ سر به زمین زدن گرفت و آن جفت خود را بخواند و هیچ نخورد تا آن ماکیان فراز آمد و آن علف بخورد. (قصص الانبیاء ص ۳۳). اکنون در این مرنجم در سمج بسته دیر بربند خود نشسته چو بر بیضه ماکیان. مسعودسعد (دیوان چ یاسمی ص ۴۳۰). ماکیان را چه راحت از خایه چون خُرُه تاج برد و پیرایه. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۱۵۳). من کرده خویشتن سره از فضل وانگهی در کنج خانه مانده چو بر خایه ماکیان. رشید وطواط. کرکس که به مکر شد سوی چرخ برخاک چو ماکیان ببینم.خاقانی. بیضه بشکن مرغ کم کن تا بوی طاوس نر بیضه پروردن به گنجشکان گذار و ماکیان. خاقانی. یا زمین شد خایه و ابر سیه شد ماکیان آنگه ارزن ریزه پیش ماکیان افشانده اند. خاقانی. مکیان چون ماکیانان بر سرخود کرده خاک کز خروس فتنه شان آواز خذلان آمده. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۸۰). جور نگر کز جهت خاکیان جغد نشانم بدل ماکیان.نظامی. رویم ز غم چو چشم خروس و نشسته من بر فرش حادثات چو بر بیضه ماکیان. (از تاج المآثر). ماکیانیم که در معرض مردان آییم ماکیان را چه محل در نظر باز سپید.سعدی. چو ماکیان به در خانه چند بینی جور چرا سفرنکنی چون کبوتر طیار.سعدی. گهی خار و خس در ره انداختی گهی ماکیان در چه انداختی.(بوستان). ماکیان از باز قدرش سایه یابد از هما سایه باید از هما از باز قدرش ماکیان. سیدذوالفقار شروانی. کیان را نشانی به جای کیان برابر کنی جغد با ماکیان. (از انجمن آرا) (از آنندراج). قطرهٔ آبی نخورد ماکیان تا نکند سر به سوی آسمان. (از امثال و حکم ج ۲ ص ۱۱۶۲). - ماکیان بر در کردن؛ کنایه از غایت بخل و نهایت خست باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء): پیش مابینی کریمانی که گاه مائده ماکیان بردر کنند و گربه در زندان سرا. خاقانی. - ماکیان بیابانی؛ تذرو و قرقاول و مرغ رنگی. (ناظم الاطباء). - ماکیان زاغ رنگ؛ کنایه از شب است، که به عربی لیل خوانند. (برهان) (آنندراج). کنایه از شب است. (انجمن آرا): ماکیان زاغ رنگ از اختران بیضه ور بیضه بین چون بی خروس از ماکیان آمد پدید. عمید لوبکی (از آنندراج). - ماکیانها؛ (اصطلاح جانورشناسی) جِ ماکیان. راسته ای از پرندگان که بالهایشان نسبت به جثهٔ آنها کوتاه است و به همین جهت کم پرواز می کنند. این راسته از پرندگان بواسطهٔ منقار قوی و پنجه های باقدرتی که دارند از کبوتران متمایزند و نیز انگشت عقبی پای آنها از انگشتان دیگر بالاتر قرار می گیرد. نرهای این راستهٔ از پرندگان معمولاً «پلی گام» هستند و هر حیوان نر عادةً چند ماده را جمع آوری و سرپرستی می کند (نرها تعدد زوجات دارند). جنس نر معمولاً در این راسته از پرندگان از مادهٔ خودشان بواسطهٔ داشتن صفات جنسی ثانوی بارز و متمایزند. کبک و کرک و بوقلمون و طاوس و انواع مرغهای خانگی جزو این راسته هستند. (فرهنگ فارسی معین). - مثل ماکیان بر بیضه یا بر خایه؛ بر یک جا مقیم. نظیر مرغ کرک یا کرچ. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۴۸۵ و ۱۴۸۸).
(اِخ) دهی از دهستان بهمنی است که در بخش میناب شهرستان بندر عباس واقع است و ۵۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «ماکیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید