معنی ماکانی
5 بازدید
(ص نسبی) منسوب به ماکان بن کاکی (فرهنگ رشیدی). مردمی را گویند که منسوب به ماکان باشند. (برهان). منسوب ولایت ماکان. (ناظم الاطباء): سلاحت بهر دین بهتر که زنبور از پی شهدی چو گیلی کوردین پوش است و ژوبین کرده ماکانی. خاقانی (از انجمن آرا). مرا شد گلشن عیسی و زین رشک آفتاب آنک سپر فرمود دیلم وار و زوبین کرد ماکانی. خاقانی. || (اِ) حربه ای که منسوب به اهل ماکان است و آن ژوبین باشد که نیزهٔ کوچک است. (برهان). نیزهٔ کوچک و زوبین. (ناظم الاطباء).(اِخ) نام شهری، و ماکان نام پادشاهی که شهر مذکور منسوب به اوست. (آنندراج) (غیاث). و رجوع به ماکان شود.
کلمات همقافیه با «ماکانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر