معنی ماکان

معنی ماکان

9 بازدید
(ع اِ مرکب) آنچه بوده. آنچه شده. مقابل مایکون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گذشته. - ماکان و مایکون؛ آنچه بود و آنچه خواهد بود: خدا عالم بماکان و مایکون است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || یکی از انوع علاقهٔ مجاز است که به اعتبار آن لفظ در معنی غیرما وضع له استعمال شود. ماکان نامیدن چیزی است بدانچه در گذشته بدان نام بوده و اکنون نیست مانند {/Bوَ آتُوا اَلْیَتََامی ََ أَمْوََالَهُمْ ۱-۴۴:۲/}(قرآن ۴/۲)؛ یعنی آنان که سابقاً یتیم بودند ولی اکنون بالغ شده اند. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مَجاز شود.
(اِخ) نام یکی از حکام بوده که پدر او کاکی نام داشته است. (برهان) (از ناظم الاطباء). نام یکی از حکام مازندران بوده، پدرش کاکی نام داشته و کاکی به معنی کاکو است و کاکو خالو را گویند و وی به شجاعت معروف بوده، ژوبین را که حربه ایست نیزه مانند و آن را در روز جنگ بر دشمن می اندازند، وی از همه بهتر می افگنده و در این کمال و در این هنر از امثال و اقران برتر و برسر بوده... و آل بویه در بدو حال ملازمت ماکان کاکی را می کردند، همچنین اسفاربن شیرویه و مرداویج بن زیار و برادرش ابوطاهر وشمگیر که پدر قابوس بوده همه متابعت ماکان می کردند تا از جانب ابونصر سامانی سپاهی به محاربت ماکان مأمور شدند و ابوحنیفهٔ اسکافی کاتب الحضرت در این باب چند کلمه را به ایجاز مرقوم و به حضرت بخارا مرسول داشته که «اما ماکان فصار کاسمه». (انجمن آرا) (آنندراج). در شهور سنهٔ تسع و ثلاثین و ثلاث مائه ماکان بن کاکی که از مشاهیر امراء دیالمه بود. از حکام آن دیار متوهم گشته با لشکری جرار متوجه خراسان گشت تا آن ولایت را به حیز تسخیر درآورد، و نصربن احمد یکی از سپهسالاران خود را که علی نام داشت به حرب ماکان نامزد کرد و به وقت رخصت او را به سخن نگاه داشته در باب مقابله و مقاتله وصیتها بر زبان میراند... نقل است که چون علی به خراسان رسید بر ماکان بن کاکی ظفر یافته او را در معرکه به قتل رسانید و به کاتب خود گفت که حال ماکان را به لفظ اندک و معنی بسیار به حضرت امیر بنویس. کاتب در قلم آورد که: و اما ماکان فصار کاسمه. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۵۹). ماکان بن کاکی از دیالمه بود و در عهد نصربن احمدبن اسماعیل (۳۰۱-۳۳۱) پادشاه سوم سامانی طغیان کرد و بر جرجان مسلط شد و در محاربهٔ با امیر ابوعلی احمدبن محتاج چغانی به سال ۳۲۹ کشته شد. (از تعلیقات چهارمقاله چ معین ص ۴۴): به زخم تیر چون آرش به زخم خشت چون ماکان به زخم گرز چون رستم به زخم تیغ چون نوذر. قطران (از انجمن آرا).
(اِخ) نام ولایتی هم هست که بیشتر سلاح مردم آنجا زوبین است که نیزهٔ کوتاه باشد. (برهان). نام ولایتی است که سلاح مردم آنجا زوبین است. (ناظم الاطباء). چنین شهری در معجم البلدان، نخبةالدهر، حدود العالم و در جغرافیای سیاسی کیهان نیامده و ظاهراً از کلمه ماکانی چنین استنباط کرده اند. (حاشیهٔ برهان چ معین).

کلمات هم‌قافیه با «ماکان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید