معنی ماچین

معنی واژه ماچین

0 بازدید
(ص نسبی، اِ) در فارسی ماچین بمعنی چیزی که آنرا بوسه داده باشند، چه ماچ بوسه را گویند. (آنندراج): دلم در زلفش از فکر دهانش برنمی آید اگر در بند چین افتاده ام در قید ماچینم . محسن تأثیر (از آنندراج).
(اِخ) کشن شین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام ملکی یا شهری و چین و ماچین شهرت دارد. در تاریخ بنا کتی چین و مهاچین است و مها لفظ هندی بمعنی بزرگ و عظیم. (آنندراج). مهاچین در سنسکریت بمعنی مملکت چین می باشد. (ناظم الاطباء). ملکی است در جنوب چین و مشرقی هندوستان. (غیاث). در ادبیات فارسی ظاهراً از چین مراد ترکستان شرقی است و از ماچین چین اصلی یا چین بزرگ : چو آگاهی آمد به ماچین و چین بگوینده بر خواندم آفرین.فردوسی. شب تیره باید شدن سوی چین وگر سوی ماچین و مکران زمین.فردوسی. به ماچین و چین آمد این آگهی که بنشست رستم به شاهنشهی.فردوسی. بگو آن تودهٔ گل را بگو آن شاخ نسرین را بگو آن فخر خوبانرا نگارچین و ماچین را. فرخی. از ادبا عالمی فرست به ماچین وز امرا شحنه ای فرست به ارمن.فرخی. مملکت خانیان همه بستاند بر در ماچین خلیفتی بنشاند.منوچهری. و از سوی لب دریا به چین شد و از آنجا به ماچین به ترکستان اندر آمد (تاریخ سیستان). چین تو ظاهر و ماچین بمثل باطن تو به چین بودی و مانده ست ترا ماچین. ناصرخسرو. افسانه ها بمن بر چون بندی گویی که من به چین و به ماچینم. ناصرخسرو. از جور بت پرستان در هندوچین و ماچین پر درد گشت جانت رخ زرد و روی پرچین. ناصرخسرو. و حکما و منجمان و ارباب دانش و اصحاب تواریخ و اهل ادیان و ملل از اهالی ختای و ماچین و هند و کشمیر و تبت... در بندگی حضرت آسمان شکوه گروه مجتمع اند. (جامع التواریخ). زندگانی پادشاه روی زمین و خسروچین و ماچین در پناه رای متین و انوار عقل مبین... دراز باد. (سندبادنامه ص ۲۱۱). سرحد ماچین و اقصای چین که مقر سریر مملکتی واروغ اسباط چنگیزخان است... (جهانگشای جوینی). دو چشم شوخ تو برهم زده ختا و حبش بچین زلف تو ماچین و هند داده خراج. حافظ. رجوع به چین و چین و ماچین شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید