معنی ماورا
7 بازدید
[ وَ ] (ع اِ مرکب) درپس و درعقب و ازپی و درپی. (ناظم الاطباء). آنچه پس از چیزی باشد. (از آنندراج). آنچه در پس چیزی قرار دارد. مابعد. عقب. پشت سر. || آن روی و آن طرف. (ناظم الاطباء). || به معنی ماسوا نیز آمده. (آنندراج). || برتر. بالاتر. افزون تر: جهانی کان جهان عاشقان است جهانی ماورای نار و نور است.عطار. پرتو نور از سرادقات جلالش از عظمت ماورای فکرت دانا.سعدی. وصفت کل ملیح کماتحب و ترضی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی. سعدی. بشر ماورای جلالش نیافت بصر منتهای کمالش نیافت.سعدی.
کلمات همقافیه با «ماورا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر