معنی واژه ماهچهره
6 بازدید
[ چِ رَ / رِ ] (ص مرکب) ماه چهر: سوی دختر اردوان شد ز راه دوان ماه چهره بشد نزد شاه.فردوسی. هیون از بر ماه چهره براند بزد دست و چنگش به خون برفشاند. فردوسی. تن ماه چهره گرانی گرفت روان زاد سروش نوانی گرفت.اسدی. چونکه ماهان به ماه درپیچید ماه چهره ز شرم سرپیچید.نظامی. و رجوع به مادهٔ قبل شود.