معنی ماهودانه

معنی ماهودانه

5 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) به معنی ماهوب دانه است که حب الملوک باشد و آن میوهٔ درخت شباب است و به عربی معشوق می گویند. (برهان). دانه ای که به تازی حب الملوک گویند. (ناظم الاطباء). حب الملوک و آن غیر حب السلاطین است و به هندی جمال گوته گویند. (فرهنگ رشیدی). نباتی است وی را برگی است دراز به بالای انگشت و درازتر نیز، چون اندر او نگری به ماهیی خرد ماند، و میوه ای بار آرد چنانکه گوز پنبه و از او خردتر، و اندر هر گوزی از او سه دانه است سیاه، چون دو درم سنگ مردم از او بخورد اسهالی کند که هر فضولی بلغمی و صفرایی که اندر معده بود بکشد و استسقا را نیک باشد، و نقرس را و وجع المفاصل و عرق النسارا، و همچنان اسهال کند که یتوعها کند... (الابنیه عن حقایق الادویه، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اسم فارسی دانهٔ نباتی است شیردار و حب الملوک نامند و غیر حب السلاطین مسمی به دند است. ساقش قریب به ذرعی و به سطبری انگشتی و برگهای ساق او دراز و شبیه به برگ بادام و برگ شعبهای او ریزه و مایل به تدویر و شبیه به برگ زراوند طویل و گلش زرد و ثمرش در غلافی مخروطی شبیه به خیار کبر و در جوف او سه دانهٔ متفرق از هم و هر یکی را غلافی دیگر و دانهٔ او از کرسنه بزرگتر و پوست او اغبر مایل به سرخی و باطنش سفید و شیرین و چرب و بیخ او باریک... (تحفهٔ حکیم مؤمن). از یتوعات است و آن ثمرهٔ درختی است در طب به کار برند، و ماهوبذاته محرف ماهودانه است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گیاهی است یکساله از تیرهٔ فرفیونها که ارتفاعش تا حدود یک متر می رسد. برگهایش نسبةً بزرگ متقابل و سبز مایل به آبی است. گلهایش زردرنگ، دانه هایش قهوه ای رنگ و بیضوی است. شیرابهٔ شیری رنگی از ساقه و مقطع برگهای این گیاه خارج می شود که بعنوان مسهل و مقی ء تجویز می گردد ولی چون سمی است، مصرفش احتیاط بسیار لازم دارد. گاهی هم صیادان ماهی جهت گیج کردن ماهیها برگهای گیاه مذکور را در آب می ریزند، ماهوب دانه. حب الملوک. طارطقه. شباب. شبرم کبیر. فلفل الخواص. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به «ماهوب دانه» و تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۲۹۴ شود. || کنب و شاهدانه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «ماهودانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید