معنی مانع آمدن
5 بازدید
[ نِ مَ دَ ] (مص مرکب) مانع شدن. مانع گردیدن. جلوگیر شدن : از کبابش مانع آمد آن سخن بخت نوبخشد ترا عقل کهن. (مثنوی چ خاور ص ۱۴۰). مانع آید از سخنهای مهم انبیا بردند امر فاستقم. (مثنوی چ خاور ص ۱۷۹). مانع آید او ز دید آفتاب چونکه گردش رفت شد صافی و ناب. (مثنوی چ خاور ص ۲۵۵). و رجوع به مانع شدن شود.
کلمات همقافیه با «مانع آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر