معنی مانده شدن

معنی مانده شدن

4 بازدید
[ دَ / دِ شُ دَ ] (مص مرکب) متوقف شدن و از کار افتادن از تعب و خستگی. (ناظم الاطباء). بیش کار نتوانستن. خسته شدن (به معنی متداول امروز). کَلّ. کلال. اعیاء. لغوب. استحسار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عاجز شدن. از کار افتادن. خسته شدن. کوفته گشتن : تاپیر نشد مرد نداند خطر عمر تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال. کسائی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سپه از بر کوه گشتند باز شده مانده از رزم و راه دراز.فردوسی. بسودند با سنگ بسیار چنگ شده مانده گردان و آسوده سنگ.فردوسی. زبس کشیدن زر عطاش مانده شده ست چو پای پیلان دو دست خازن و وزان. فرخی. نه رنجه شود آفتاب از مسیر نه مانده شود آسمان از مدار.عنصری. چون روز گرمتر شد و مخاذیل را تشنگی دریافت و مانده شدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹). لنگ است چو شد مانده و گویا چو روان گشت زیرا که جدا نیست زگفتارش رفتار. ناصرخسرو. ما مانده شدستیم و گشته سوده ناسوده و نامانده چرخ گردا.ناصرخسرو. به بازی مده عمر باقی به باد که مانده شود هرکه خیره دود.ناصرخسرو. به غاری رسیدند بسیار فراخ و ایشان مانده و خسته شده بودند. (قصص الانبیاء ص ۲۰۰). و هر وقت که مسافر بیند که مانده خواهد شد پیش از آنکه مانده شود بنشیند و یک لحظه بیاساید و باز برخیزد و آهسته می رود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). هرگاه که مردم مانده شود و رنجی کشد حرارت در اندرون تن او برافروزد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و هرکه را اسب مانده می شد اسب رها می کرد و عوض از گله می گرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۹). فوز نایافته شدم مانده نجح نایافته شدم مغمور.مسعودسعد. گاه گفتم که مانده شد خورشید گاه گفتم که خفت ماه سما.مسعودسعد. چون مانده شد از عذاب اندوه سجاده برون فکند از انبوه.نظامی. مانده نشدی زغم کشیدن وز طعنهٔ دشمنان شنیدن.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «مانده شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید