معنی مالیده گردیدن
4 بازدید
[ دَ / دِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) گوشمال یافتن : وی را جائی نشاندند و نعمتی که داشت پاک بستدند تا دیگر متهوران بدو مالیده گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۵). و رجوع به مالیده شدن شود.
کلمات همقافیه با «مالیده گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر