معنی مالیده آمدن
4 بازدید
[ دَ / دِ مَ دَ ] (مص مرکب) مالیده شدن. گوشمال یافتن. تنبیه و مجازات شدن : تا آن قوم را که چنان نافرمانی کنند و بر رأی خداوند خویش اعتراض نمایند مالیده آید و به راه راست بداشته آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۸۸). و رجوع به مالیدن و مالیده شود.
کلمات همقافیه با «مالیده آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر