معنی مالان
5 بازدید
(نف، ق) مالنده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مالنده شود. || در حال مالیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): زمانی گشت گرد چشمه نالان به گریه دستها بر چشم مالان.نظامی. همی رفت آشفته دستار و موی کف دست شکرانه مالان به روی.سعدی. و رجوع به مالیدن شود.(اِخ) قصبه ای به هرات. (نخبةالدهر دمشقی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). همان مالین از اعمال هرات است. (یادداشت ایضاً). همان مالین است. (از انساب سمعانی). قصبهٔ باخرز و جای عظیم و پر نزهت است و خربزهٔ آن در جمیع خراسان مشهور است. (از نزهةالقلوب ج ۳ ص ۱۵۳):
کلمات همقافیه با «مالان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر