معنی ماشوب
5 بازدید
(اِ) به معنی اول ماشو است که غربال و آردبیز باشد. (برهان) (آنندراج). غربال و آردبیز و پرویزن. (ناظم الاطباء): دهر به پرویزن زمانه فروبیخت مردم را چه خیاره و چه رذاله هرچه در او مغز بود و آرد فروشد بر سر ماشوب آمده است نخاله. ناصرخسرو (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ترشی پالا و ماشو و ماشوه و ماشیوه. (ناظم الاطباء). || (فعل نهی) مخفف میاشوب هم هست یعنی آزرده مشو و شور و غوغا مکن. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). دوم شخص مفرد نهی از «آشوفتن» یا «آشوبیدن». میاشوب. درهم مشو: همچو بحر از باد ماشوب ای غلام همچو ابر از آب مخروش ای پسر. اثیرالدین اخسیکتی. و رجوع به آشوبیدن شود.
کلمات همقافیه با «ماشوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر