معنی ماشو
6 بازدید
(اِ) نوعی از غربال باشد که چیز بدان بیزند. (برهان). غربال. (آنندراج) (ناظم الاطباء). ماشوب. ماشوه. ماشیوه. نوعی غربال که بدان چیزها بیزند. الک. (فرهنگ فارسی معین). منخل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ز تیرجان شکارت باد دایم تن اعدای تو مانند ماشو.؟ || ترشی پالا را نیز گویند و آن ظرفی باشد که روغن و شیر و امثال آن در آن صاف کنند. طبقی مانند کفگیر سوراخ دار که آن را ترشی پالا گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). طبق مانند بود مثل کفگیر که در آن سوراخ بسیار کنند و طباخان و حلوائیان بدان روغن و شیره و ترشی و امثال آن صاف سازند و آن را ترشی پالا نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). || نوعی از بافتهٔ پشمین هم هست که فقیران و درویشان پوشند. (برهان). نوعی از بافتهٔ پشمین که درویشان پوشند. (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). || گلیم و پلاس را هم گفته اند. (برهان). گلیم و پلاس. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ماشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر