معنی ماشاءاللََّه
11 بازدید
[ ئَلْ لاه ] (ع اِ مرکب) کلمهٔ فعل مأخوذ از تازی یعنی هرچه خدا بخواهد. (ناظم الاطباء). || (صوت مرکب) مخفف «ماشاءاللََّه کان مالم یشأ لم یکن» است. چون کسی یا چیزی در حسن و زیبایی و خوبی کسی را شگفت آید ماشاءاللََّه گوید و آن را چون تعویذی شمارند که آن چیز را از چشم بد بیننده و شگفت آرنده مصون دارد. جمله را گاه دیدن چیزی سخت نیک گویند دفع چشم زخم را. بنام ایزد. بنامیزد. تبارک اللََّه. تعالی اللََّه. چشم بد دور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خدا شما را از چشم بد نگاه دارد. (ناظم الاطباء). || بارک اللََّه و مرحبا و آفرین و خوب شد. (ناظم الاطباء). چه خوب است. چه بسیار نیکوست. وه وه. به به. وخ وخ. بخ بخ. احسنت. آفرین. زهی. زه. زهازه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || گاهی عکس معنی قبل را اراده کنند یعنی چه بسیار بد است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خوش و با جرأت باش نیز استعمال گردد. (ناظم الاطباء).[ ئَلْ لاه ] (اِخ) ابن اثری، و اسم او به زبان یهود میشی است به معنی یژو (می فزاید) و او یهودیی بود معاصر منصور تا مأمون، و او عالم به علم احکام نجوم و جز آن بوده است. او راست: کتاب المعانی، کتاب صنعة الاسطرلابات و العمل بها. کتاب ذات الحق وعدهٔ دیگر از کتب و بیشتر در احکام. (از الفهرست ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۲۷ و تاریخ علوم عقلی تألیف دکتر صفا ص ۲۴ شود.
کلمات همقافیه با «ماشاءاللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر