معنی ماسکة
8 بازدید
[ سِ کَ ] (ع ص، اِ) قوتی است که غذا را گیرد مدت طبخ هاضمه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به ماسکه شود. || پوست پاره ای که بر روی کودک و اسب کره باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیننا ماسکة رحم؛ در میان ما خویشی بهم درپیوسته است. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ماسکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر