معنی ماسک
6 بازدید
[ سِ ] (ع ص) چنگ زننده به چیزی و گیرنده. (ناظم الاطباء). نگاه دارنده. و رجوع به ماسکه و تمسک شود. || قابض. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ماسک البول؛ دارویی است : بگیرند بلوط و کندر از هریکی یک درم تخم محلب و سعد و قرفه و خولنجان و راسن خشک و وج و کهربا از هریکی یک درم همه را بیزند شربتی سه درم با شراب کهن و این سفوف را ماسک البول گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماسکه شود.(فرانسوی، اِ) آنچه که چهرهٔ خود را بدان بپوشانند. نقاب. || (مخصوصاً) صورتک عجیب و غریب که برای تغییر شکل یا مخفی کردن قیافهٔ حقیقی به چهره زنند و در جشنها بدان صورت، خود را ظاهر سازند. (فرهنگ فارسی معین). صورت مستعار که بر روی نهند بازی و مسخرگی را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || نقابی فلزی و مشبک که شمشیربازان برای حفاظت به چهرهٔ خود زنند. || نقابی که غواصان بر صورت خود نصب کنند و آن به لولهٔ اکسیژن یا لولهٔ هوا اتصال دارد تا به وسیلهٔ آن تنفس کنند. (فرهنگ فارسی معین). - ماسک زدن؛ نقاب زدن. به مجاز، خلاف آنچه که هست خود را نشان دادن. - ماسک برداشتن؛ نقاب از چهره برداشتن. به مجاز، خود یا دیگری را چنانکه هست نمودن.
کلمات همقافیه با «ماسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر