معنی مازه
5 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) استخوان میان پشت را گویند که عربان صلب خوانند. (برهان). استخوان پشت و آن را پشت مازه نیز گویند و درد پشت را نیز پشت مازه درد خوانند. (آنندراج). صلب و مازن و استخوان میان کمر. (ناظم الاطباء). فقرات ظهر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مازو. مازن. و رجوع به مازو و مازن شود. - مازهٔ پشت؛ صلب. (مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا): النائط، رگی در میان مازهٔ پشت. (ملخص اللغات حسن خطیب، یادداشت ایضاً). و رجوع به پشت مازه شود. || بعضی ناوی را که در میان پشت افتد گویند. (برهان). ناو میان پشت و عضله. (ناظم الاطباء).[ زَ / زِ ] (اِخ) سردار ایرانی که مأمور بود مانع عبور اسکندر از رودخانهٔ فرات گردد. (از ایران باستان ص ۱۳۷۱). و رجوع به همین مأخذ ص ۱۳۷۱ و ۱۴۴۷ شود.
کلمات همقافیه با «مازه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر