معنی مارسار

معنی مارسار

4 بازدید
(ص مرکب) با سری چون سر مار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه یا آنچه سری چون مار دارد. که سرش شبیه مار است. مارسر: و یا همچنان کشتی مارسار که لرزان بود مانده اندر سنار. عنصری (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). علی آنکه چون مور شد عمرو عنتر ز بیم قوی نیزهٔ مارسارش.ناصرخسرو. || (اِ مرکب) حیوانی افسانه ای که گویند مانند آدمی است بشکل مار. (از نزهةالقلوب، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
(اِخ) مارفش. مارسا. از نامهای ده آک است که او را عربان ضحاک خوانند. (فرهنگ جهانگیری). لقب ضحاک است. (آنندراج) (انجمن آرا). ضحاک ماران را گویند. (برهان). مارفش. لقب ضحاک. (فرهنگ رشیدی). ضحاک ظالم. (ناظم الاطباء): که گاو سار فریدون به مارسار چه کرد به تازیانه همی کرد شاه در هیجا.سوزنی. چو گاو سار فریدون بدید کز سر او بخاک شد سر ده آک مارسار نهان. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری). و رجوع به مارسا و مارفش شود.

کلمات هم‌قافیه با «مارسار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید