معنی ماردی
5 بازدید
[ رِ ] (ص) رنگ سرخ و گلگون را گویند مطلقاً. (برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا). سرخ را گویند. (جهانگیری) (از صحاح الفرس): خروشان و کفک افکنان و سلیحش همه ماردی گشته و خنگش اشقر.خسروی. نماز شامگاهی گشت صافی ز روی آسمان ابر معکن چو بردارد ز پیش روی اوثان حجاب ماردی دست برهمن. منوچهری (از آنندراج). || هرچیز سرخ را هم گفته اند. (برهان). - شراب ماردی؛ سلیل. (از منتهی الارب، ذیل سلیل). رجوع به سلیل شود.
کلمات همقافیه با «ماردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر