معنی مارخور
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) خورندهٔ مار. مارخوار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بود همچون گوشتی کزوی گرفتی مور خورد گشت از این سان چون کلان شد مار خور لکلک بچه. سوزنی. رجوع به مارخوار (معنی اول) شود. || (اِ مرکب) نوعی اُیَّل (گاو کوهی). نوعی از آهو. حیوانی شبیه به آهو. نوعی از اوعال (جمع وعل بزکوهی). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ قبل ذیل معنی دوم شود.[ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ) دهی از دهستان جلالوند است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع است و ۱۳۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «مارخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر