معنی ماجرا کردن
7 بازدید
[ جَ کَ دَ ] (مص مرکب) از عالم درد دل کردن، بمعنی اظهار درد دل کردن و جنجال نمودن. (از آنندراج). قصه کردن. بیان حال کردن : خوش آن زمان که دگر سوی بینی و شنوی چو من بگریهٔ خون ماجرای خویش کنم. امیرخسرو (از آنندراج). || گفتگو کردن. مباحثه کردن. مکابره کردن :
کلمات همقافیه با «ماجرا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر