معنی ماجراجو
6 بازدید
[ جَ ] (نف مرکب) ماجراجوینده. هنگامه طلب. شرطلب. که پیوسته فتنه انگیزد و فتنه خواهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ماجراجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر