معنی مؤیدالدوله

معنی مؤیدالدوله

5 بازدید
[ مُ ءَیْ یِ دُدْ دَ لَ ] (اِخ) اسامةبن مرشدبن علی مقلدبن نصر شیرازی، مکنی به ابوالمظفر و معروف به مجدالدین. صاحب تصانیف عدیده در فنون ادب. رجوع به اسامة... شود.
[ مُ ءَیْ یِ دُدْ دَ لَ ] (اِخ) بویه بن الحسن، مکنی به ابومنصور. پسر سوم رکن الدوله و جانشین و برادر عضدالدولهٔ دیلمی. رکن الدوله در سال ۳۶۵ هـ . ق. حکومت اصفهان را بدو واگذاشت و به او و دو فرزند دیگر (عضدالدوله و فخرالدوله) وصیت نمود که از فرمان عضدالدوله سرپیچی نکنند. رکن الدوله در سال ۳۶۶ درگذشت و پس از او آل بویه به سه شعبه تقسیم شدند: ۱- دیالمهٔ فارس (عضدالدوله و جانشینانش). ۲- دیالمهٔ عراق و... (عزالدوله و جانشینانش). ۳- دیالمهٔ ری و همدان و اصفهان (مؤیدالدوله و جانشینان او). عضدالدوله با گرفتن ری و همدان و سایر ولایات از فخرالدوله به بهانهٔ جانبداری او از عزالدوله همهٔ آن سرزمینها را ضمیمهٔ اصفهان ساخته به برادر خود مؤیدالدوله واگذاشت و او را خلیفه و نایب خویش معرفی کرد. مؤیدالدوله در سال ۳۷۱ به امر عضدالدوله قابوس و فخرالدوله را از جرجان به خراسان راند و آن ناحیه و قسمتی از طبرستان را به حوزهٔ امارت خود ملحق ساخت. مؤیدالدوله از سال ۳۶۶ تا ۳۷۲ هـ . ق. که سال فوت عضدالدوله است از جانب او بر تمام عراق عجم و گرگان و طبرستان امارت می کرد و با مرگ برادر در این نواحی به کلی مستقل شد و این ممالک را به تدبیر و کفایت وزیر نامی خود صاحب بن عباد (۳۲۶-۳۸۵ هـ . ق.) اداره می کرد و صاحب که دست پروردهٔ ابن عمید منشی مشهور و وزیر رکن الدوله بود مردی کریم و فضل دوست و مشوق شعرا بود و در ری و اصفهان همیشه گروه کثیری از اهل علم در محضر او بودند و وی با رقیب همعصر خود شمس المعالی قابوس دم برابری می زد. مؤیدالدوله یک سال پس از مرگ عضدالدوله برادرش به سال ۳۷۳ هـ . ق. درگذشت و فخرالدوله به تدبیر صاحب بن عباد جانشین وی گردید. (از تاریخ مفصل ایران تألیف اقبال آشتیانی به کوشش دبیرسیاقی صص ۱۶۲-۱۷۹).

کلمات هم‌قافیه با «مؤیدالدوله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید