معنی مؤونت
6 بازدید
[ مَ ئو نَ ] (ع اِ) مؤونة. مؤونه. قوت. لوازم معیشت از نفقه و گرانی نفقه. (از یادداشت مؤلف). مؤنة. (ناظم الاطباء): عیالان و مؤونت بسیار دارد... بیا تا یک فرزند از آن او من بستانم و یکی تو و به خانهٔ خویش بداریم تا عیال و مؤونت او کمتر شود. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). نرسد بی مؤونت بذلت طعمه و دانهٔ وحوش و طیور.مسعودسعد. هر نفقه و مؤونت که بدان حاجت افتد تکفل کنی. (کلیله و دمنه). و رجوع به مؤونة شود. - بسیارمؤونت؛ عیالوار. عیالوار که اهل و عیال و افراد نانخور بسیار دارد. که خرج زندگی خانواده بسیار دارد: من مردی کم بضاعت بسیارمؤونتم و سرمایه همان بالش داشتم. (تاریخ جهانگشای جوینی). || رنج. محنت. مشقت. دشواری. سختی. ج، مؤونات (مؤنات). (یادداشت مؤلف): روزگار ضایع و مال هدر و جواهر پریشان و مؤونت باقی. (کلیله و دمنه). الحق اگر در آن سعی پیوسته آید و مؤونتی تحمل کرده شود ضایع و بی ثمرت نماند. (کلیله و دمنه). اگر گران می آید بر وی آمدن سوی حضرت ما با تمامی جثه ما به بعضی از وی برای تخفیف مؤونت قناعت کردیم. (کلیله و دمنه). آن را از مؤونت فتوت و مکرمت شناسی. (کلیله و دمنه). || خرج. هزینه. مخارج. (از یادداشت مؤلف). || جِ مؤن، به معنی نوعی از مالیات و عوارض. (از یادداشتهای قزوینی ج ۷ ص ۱۶۵): راهها از متسلکان ایمن گشته، کاروان ها از اطراف و نواحی بی زحمت مؤونت باج بدرقه می آیند. (از المعجم چ دانشگاه چ مدرس رضوی ص ۱۰). زنان و کسان ایشان که در بنه و خانه مانده باشند مؤونتی که به وقت حضور می داده باشند برقرار باشد. (تاریخ جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۲۲). - مؤونت زراعت؛ هزینهٔ کشت وکار نظیر تهیهٔ بذر و گاو و مزد کارگر و غیره : آنچه به جهت نسق و زراعات ضرورند از مالیات سرکار به عنوان بذر و مساعده و مؤونت زراعت به رعیت داده در رفع محصول وجه مساعده و مؤونت را بازیافت نماید. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۴۶). اخراجات: مؤونت زراعت و کرایهٔ منزل مهمانان و غیره...: بیست وسه تومان و ششهزار و هشتصد دینار و کسری. (از تذکرةالملوک ص ۹۶). || بار. ثقل.
کلمات همقافیه با «مؤونت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر