معنی مؤونات
5 بازدید
[ مَ ئو ] (ع اِ) جِ مؤونة. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء) (دهار). || سختیها. مشکلات. رنجها. دشواریها. (از یادداشت مؤلف): باز در عواقب کارهای عالم تفکر می کردم و مؤونات آن را پیش چشم آوردم. (کلیله و دمنه). رجوع به مؤنت و مؤنه شود. || جِ مؤن، به معنی نوعی از مالیات و عوارض. (از یادداشتهای قزوینی ج ۷ ص ۱۶۵). عوارض. مالیات. نوعی مالیات بوده است. (از یادداشت مؤلف): ترخان آن بود که از همهٔ مؤونات معاف بود. (تاریخ جهانگشای جوینی). و رجوع به مؤن و مؤونت شود.
کلمات همقافیه با «مؤونات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر