معنی مؤمنی
5 بازدید
[ مُ ءْ مِ ] (حامص) صفت و حالت مؤمن. مؤمن بودن. ایمان داشتن : به جهت مؤمنی فاضلتر است. (دانشنامهٔ الهی ص ۱۴۳). و رجوع به مؤمن شود.[ مُ ءْ مِ ] (اِخ) یا مؤمن سمرقندی. از گویندگان قرن نهم بود. نام او عبدالمؤمن است و در خانقاه اخلاصیه تحصیل علوم کرده و مؤمن تخلص اوست: بگشا دهن که نوش لبی نوش خند هم تا قیمت شکر شکنی نرخ قند هم. (از مجالس النفائس ص ۱۱۶) (از فرهنگ سخنوران).
کلمات همقافیه با «مؤمنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر