معنی مؤرج
6 بازدید
[ مُ ءَرْ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تأریج. بعث کننده. برانگیزانندهٔ آشوب و غوغا و فتنه و جنگ، و برهم زنندهٔ صلح و اتحاد و اتفاق. (ناظم الاطباء). ورغلاننده. (آنندراج). || سازندهٔ اوارجهٔ درست. و رجوع به تأریج شود.[ مُ ءَرْ رَ ] (ع ص) نعت مفعولی از تأریج. ورغلانیده شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأریج شود. || (اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب) (آنندراج).[ مُ ءَرْ رِ ] (اِخ) ابن عمروبن حارث بن منیع سدوسی بصری نحوی اخباری، از یاران خلیل و عالم به زبان و ادب عرب و حدیث و انساب بود. از محضر ابوزید انصاری کسب فیض کرد و با خلیل بن احمد مصاحبت داشت و از شعبةبن حجاج و جز وی حدیث شنید. با مأمون به خراسان رفت. در مرو سپس در نیشابور، سکونت گزید. گفته شده است که اصمعی و خلیل هر یک، یک سوم زبان عرب را یاد می گرفتند و مؤرج دو سوم آن را و ابومالک همهٔ آن را. از آثار اوست: ۱- غریب القرآن. ۲- الانواء. ۳- المعانی. ۴- جماهیرالقبائل. ۵ -حذق نسب قریش و جز آن. (از معجم الادباء چ اروپا ج ۷ ص ۱۹۳). وی از نحویان بزرگ قرن دوم هجری بود و به سال ۱۹۵ هـ . ق. درگذشت. (از کشف الظنون) (از الفهرست ابن الندیم). کتاب الامثال نیز از اوست. مؤرج شعر نیکو می گفت. (از اعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «مؤرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر