معنی مؤرب
4 بازدید
[ مُ ءْ رِ ] (ع ص) ظفریاب و غالب آمده بر کسی. (ناظم الاطباء). ظفریابنده. (آنندراج).[ مُ ءَرْ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تأریب. رجوع به تأریب شود. استوارکننده. آن که تنگ و محکم می کشد گره را. (ناظم الاطباء). || افزون کننده. (از منتهی الارب). || آن که کامل می نماید و تمام می کند چیزی را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). تمام نمایندهٔ چیزی. (آنندراج). || آن که حد معین می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ مُ ءَرْ رَ ] (ع ص) نعت مفعولی است از تأریب. رجوع به تأریب شود. استوار. (ناظم الاطباء). استوار کرده شده. (آنندراج). کامل و افزون کرده شده: گویند اعطاه اللََّه عضواً مؤرباً؛ داد خدا او را عضو کامل و استوار. (منتهی الارب). کامل. (ناظم الاطباء). افزون و کامل کرده شده. (آنندراج). بسیار و فراوان و افزون کرده شده. (ناظم الاطباء). || حد معین نموده شده. (آنندراج). محدود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مؤرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر