معنی مؤخرة
5 بازدید
[ مُ ءْ خَ رَ ] (ع اِ) مؤنث مُؤْخَر. (ناظم الاطباء). رجوع به مُؤْخَر و ترکیبات ذیل مُؤَخَّرَة شود.[ مُ ءْ خِ رَ ] (ع ص، اِ) مؤنث مؤخر. (یادداشت مؤلف). رجوع به مُؤَخَّرَة و ترکیبات ذیل آن شود.[ مُ ءَ خ خَ رَ ] (ع ص، اِ) تأنیث مؤخر. (یادداشت مؤلف). - مؤخرةالجیش؛ دنباله. دم لشکر. مقابل مقدمه و مقدمةالجیش. عقب دار. دم دار. (یادداشت مؤلف). - مؤخرةالرحل؛ مؤخرالرحل. دنبالهٔ پالان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به مؤخر شود. - مؤخرةالعین؛ دنبالهٔ چشم. مؤخرالعین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به ترکیب مؤخرالعین در ذیل مؤخر شود. || پس کوههٔ زین اسب. (مهذب الاسماء).[ مُ ءَخْ خِ رَ ] (ع ص، اِ) تأنیث مؤخر. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). رجوع به مُؤَخَّرَة و ترکیبات ذیل آن شود.
کلمات همقافیه با «مؤخرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر