معنی مؤتفک
6 بازدید
[ مُ ءْ تَ فِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ائتفاک. (از منتهی الارب مادهٔ اف ک). منقلب گردیده. زیر و زبر شده و سرنگون گشته از زلزله. (ناظم الاطباء). || برگرداننده و بازگرداننده از چیزی. (غیاث) (آنندراج). || صاحب شک. (حاشیه مثنوی چ خاور). شک کننده. شکاک. دیرباور: کاروانی دید از دور آن ملک گفت میری را که رو ای مؤتفک. مولوی (مثنوی دفتر ششم ص ۳۵۸ چ خاور). || دروغگو. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مؤتفک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فک» برای سرودن شعر