معنی مأی
6 بازدید
[ مَ ءْیْ ] (ع مص) مبالغه کردن در کاری و افزونی نمودن در آن و به غور نگریستن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مبالغه و تعمق کردن در کاری. (از اقرب الموارد). || شکوفه برآوردن درخت و یا برگ آوردن آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تباهی کردن میان قومی. (تاج المصادر بیهقی). تباهی انداختن میان مردم. (از منتهی الارب). افساد کردن و تباهی انداختن میان قوم. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || صد کامل نمودن قوم به ذات خود. (منتهی الارب). مأی القوم؛ داخل شد در آن گروه تا عدد آنها درست یک صد گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کشیدن پوست تا فراخ گردد. (تاج المصادر بیهقی). فراخ کردن پوست را به کشیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مأی الجلد و السقاء؛ کشید پوست و خیک را تا فراخ گردد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مأی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أی» برای سرودن شعر