معنی مأموم
4 بازدید
[ مَ ءْ ] (ع ص) زده شده بر امّ الرأس. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زده شده بر دماغ. (از اقرب الموارد). امیم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آنکه دماغ او را ضربی رسیده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شتری که از ضرب یا از ریش و صدمهٔ پالان موی پشت آن ریخته باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قصد کرده شده. اقتدا کرده شده. ج، مأمومون. (ناظم الاطباء). || آنکه در نمازی به امامی اقتدا می کند. (ناظم الاطباء). پس نماز. مقابل امام، پیش نماز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آیا چه پرستند در این دیر کهن سال مأموم کدامند و کدامند کامامند. خواجوی کرمانی (از گنج سخن ج ۲ ص ۲۰۶).
کلمات همقافیه با «مأموم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر