معنی مأسو
7 بازدید
[ مَ ءْ سُ وو ] (ع ص) مداوا شده. معالجه گردیده. دوا کرده. اَسیّ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مأسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر