معنی مأجور
6 بازدید
[ مَ ءْ ] (ع ص) دارای اجر و پاداش نیک مخصوصاً آنکه اولاد وی مرده باشد. (ناظم الاطباء). اجر داده شده و ثواب داده شده. (غیاث). اجر داده شده. (آنندراج). پاداش داده شده. پاداش یافته. اجر گرفته. اجرت گرفته. مزد یافته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): لگد سیصد هزاران بر سر من زنی و زمن بدان باشی تو مأجور. منوچهری. نه مرا حاجتی از او مقضی نه مرا طاعتی از او مأجور. مسعودسعد (دیوان چ یاسمی ص ۴۵). صائم الدهر از ضرورت لبس بر چنین طاعتی نه مأجور است. مسعودسعد. || توسعاً، مقبول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مأجور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر