معنی مأثور
8 بازدید
[ مَ ءْ ] (ع ص) سخن نقل کرده شده و روایت شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). منقول. روایت شدهٔ خلف از سلف. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): همه اخبار در بزرگی او به بر عقل نص و مأثور است.مسعودسعد. او در اطفای آن جمره و تسکین فتنه آثار مأثور و مساعی مشکور نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۳۷). - حدیث مأثور؛ سخنی که خلف از سلف روایت کرده اند و در قول علی (ع): لست بمأثور فی دینی؛ یعنی نیستم از کسانی که نقل کرده شود از ایشان شر در دین. مأبور به جای مأثور نیز آمده. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مأبور شود. - دعای مأثور؛ دعایی که از زمانهای دیرین از شخصی به شخصی دیگر رسیده باشد. (فرهنگ فارسی معین). - || بعیر مأثور؛ شتری که رندیده شده باشد باطن سپل او. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شمشیر گوهردار. (دهار). - سیف مأثور؛ تیغی که بر متن آن نشان باشد یا تیغی که متن آن از آهن نرم و دم آن از آهن سخت باشد. یا تیغی است از عمل جن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || اثرپذیره شده. در لغت عرب بدین معانی نیامده مگر فارسیان می آرند صحیح به جای آن متأثر است. || جزا داده شده. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مأثور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر