معنی مآل
7 بازدید
[ مَ ] (ع مص) اَول . بازگشتن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). آل الیه اولا و مآلاً؛ به سوی او بازگشت. (از اقرب الموارد). || کم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) جای بازگشت. (دهار). مرجع. (اقرب الموارد). جای رجوع و جای بازگشت... این لفظ صیغهٔ اسم ظرف است از «اول» که بر وزن «قول» است به معنی برگردیدن. (غیاث) (آنندراج). جای رجوع و جای بازگشت و مقصد و مرکز و مآب. (ناظم الاطباء). بازگشتنگاه. بازآمدنگاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حضرت او تا بود اعیان ملت را مآل مجلس او تا بود ارکان دولت را مآب ملت پیغمبری هرگز نیابد انقطاع دولت شاهنشهی هرگز نبیند انقلاب. امیرمعزی. || نتیجه و انجام و عاقبت و سرانجام و سرگذشت. (ناظم الاطباء). به معنی انجام کار مستعمل است. (غیاث) (آنندراج). نتیجه. (اقرب الموارد). عاقبت امر. پایان کار. فرجام. مقابل حال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چون سوی دانا به آمال مآل گر نباشد شاید از من خند خند. ناصرخسرو. به دقایق حیله گرد آن می گشتند که مجموعی سازند مشتمل بر مناظم حال و مآل. (کلیله و دمنه). اما تو اشارت مشفقان و قول ناصحان سبک داری و آنچه به مصلحت مآل و حال تو پیوندد بر آن ثبات نکنی. (کلیله و دمنه). و فایدهٔ حذق و کیاست آن است که عواقب کارها دیده آید و در مصالح حال و مآل غفلت برزیده نشود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۷۸). ذکر بهاءالدوله و مآل کار او. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۸۷). شاه دید آن اسب را با چشم حال وان عماد الملک با چشم مآل.مولوی. ره میخانه بنما تا بپرسم مآل خویش را از پیش بینی.حافظ. - احوال خیرمآل؛ چگونگی و وقایعی که عاقبت و سرانجام آنها به خوبی و خوشی باشد و کیفیات خوش بختانه. (ناظم الاطباء). - افعال شقامآل؛ کارهایی که نکبت و خواری آورند. (ناظم الاطباء). - بالمآل؛ سرانجام. عاقبةالامر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - بی مآل؛ بی نتیجه و بیهوده. (ناظم الاطباء). - خیرالمآل؛ خوبی سرانجام. خوشی عاقبت : شکر یزدان را که روزی کرد از این خدمت مرا لذت خیرالمآل و راحت حسن المآب. امیرمعزی. - ظفرمآل؛ که به پیروزی پایان یابد. که سرانجام آن با پیروزی توأم باشد: رایت ظفرمآل قرین دولت و اقبال به صوب ماوراءالنهر شتابد. (حبیب السیر چ قدیم تهران ج ۲ ص ۱۷۹). - فرخنده مآل؛ که سرانجامی مبارک دارد. که دارای پایانی خوش و مبارک است : مجملی از حال فرخنده مآل حضرت ولایت پناه. (حبیب السیر چ قدیم تهران جزو ۴ از ج ۳ ص ۳۲۳). - مآل مقال؛ نتیجهٔ کلام. (ناظم الاطباء). - متحدالمآل. رجوع به همین کلمه و بخشنامه شود. - نقش بی مآل؛ نوشته های بیفایده و بیهوده. (ناظم الاطباء). - یاران حقیقت مآل؛ دوستان با صداقت و اخلاص. (ناظم الاطباء). || اساس و اصل و بنیاد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مآل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آل» برای سرودن شعر